عجیب‌ترین و مخوف‌ترین زندان‌های جهان: از جاکارتا تا گوانتانامو

کی فکرش رو می‌کنه یه مشت آجر و سنگ و آهن، اینقدر قصه توی دلشون جا داده باشن؟ وقتی حرف از زندان‌های معروف دنیا می‌شه، خیلیا یاد آلکاتراز یا باستیل می‌فتن، ولی داداش من، باور کن اینجا فقط چندتا فیلم هالیوودی نیست. ما می‌خوایم از جاهایی حرف بزنیم که بوی عرق و ناامیدی از دیوارهاشون می‌زنه بیرون. جاهایی که یه زندانی توش می‌تونست فرمانروایی کنه یا یه روز معمولی توش با خوردن قلب یه انسان تموم بشه. از جهنمای یخ‌زده روسیه بگیر تا زندانای ساحلی برزیل که توشون زندانیا خودشون کلید دارن. قرار نیست نسخه‌ی تاریخیت رو با ماژیک هایلایت کنی، قراره با هم بریم یه گوشه‌ی دنج تو تاریک‌ترین و ترسناک‌ترین سلول‌های دنیا بشینیم و ببینیم پشت اون میله‌ها چه خبره. اینجا خبری از اعدام با صندلی الکتریکی ساده نیست، حرف از تجاوز به روح و روان انسانه، حرف از تناقضه، حرف از سیاه‌چاله‌هاییه که نقشه‌ی فرار از روشون خنده‌دارتر از یه جوکه. پس کمربندت رو سفت ببند، چون این تور گردشگری قراره از هر فیلم ترسناکی وحشتناک‌تر باشه. راستی، اگه فکر می‌کنی زندان خونه‌ی دومته، تا آخر این مطلب همراه باش تا شاید تجدیدنظر کنی.

اَبوموسیلم، قلعه‌ای که شیطان هم از آن فرار می‌کرد

حالا که حرف از جهنم شد، بذار از جایی شروع کنیم که عملاً زیر زمین بود. زندان ابوموسیلم توی قاهره، مصر؛ اسمی که وقتی توی گوش یه مصری زمزمه‌اش می‌کنی، ناخودآگاه تنش می‌لرزه. اینجا یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال مخوف‌ترین زندان‌های سیاسی خاورمیانه است. داستان از این قراره که این زندان فقط یه سلول نیست، بلکه یه هزارتوی چند طبقه‌ست که تاریکی مطلق، تنها همدم زندانی‌هاست. تصور کن دهه‌ها زیر نور مصنوعی زندگی کنی، جایی که شکنجه‌های سیستماتیک جزئی از برنامه‌ی روزانه‌ست. هوای داخلش آنقدر سنگینه که انگار با چاقو می‌شه بریدش. اینجا محلی برای نگهداری مجرمان عادی نبود، بلکه اخوان‌المسلمین و مخالفان سیاسی رژیم‌های مختلف مصر، سال‌های طلایی عمرشون رو توی این گور دسته‌جمعی عمودی سپری کردن. بدترین قسمتش اینه که به خاطر مخفی‌کاری شدید دولت، کمتر کسی از وضعیت واقعی داخلش خبر داشت و همین ابهام باعث شد به نمادی از سرکوب و خفقان تبدیل بشه. می‌گن زندانی‌ها برای اینکه عقلشون رو از دست ندن، با سوسک‌ها حرف می‌زدن و با قطره‌های آبی که از سقف می‌چکید، زمان رو اندازه‌گیری می‌کردن. زندانی که حتی سایه‌ی خودش رو هم نمی‌بینه، دیگه چه فرقی با مرده داره؟

سان کوئنتین؛ جایی که مردگان متحرک اعدام می‌شدند

بریم یه سر به آمریکا، کالیفرنیا، جایی که خورشید به شدت می‌تابه ولی نور هیچ‌وقت به قلب زندان ایالتی سان کوئنتین نفوذ نمی‌کنه. این زندان نه تنها از قدیمی‌ترین‌هاست، بلکه صاحب بزرگترین مرکز اعدام محکومان به مرگ در ایالات متحده‌ست. حالا شاید بگی خب اعدام که تو خیلی از زندانا هست. آره، ولی نکته اینجاست که سان کوئنتین فقط یه سلول مرگ نداره؛ یه بخش کامل اصلاح‌شده داره که بهش می‌گن “ردیف مرگ”. یه ساختمانی که محکومان گاهی تا سی سال توش منتظر یه سوزن کشنده یا اتاق گاز می‌مونن. این انتظار خودش از مرگ بدتره. از قاتلای زنجیره‌ای مثل چارلز منسون گرفته تا بی‌گناهانی که ممکنه اشتباهی محکوم شده باشن، همه یه روز از این راهروها عبور کردن. ساختمانی که در سال ۱۸۵۲ ساخته شد و درست روی یه شبه‌جزیره‌ی قشنگ مشرف به خلیج سانفرانسیسکو قرار داره، یه تضاد محض بین مناظر کارت‌پستالی و عذاب داخلیه. جالبه بدونی که خود زندانی‌ها روزنامه‌ی داخلی دارن و حتی بیسبال بازی می‌کنن، ولی همیشه یه سایه‌ی سربی به اسم اتاق گاز سبز رنگ، روی سرشون سنگینی می‌کنه. اون اتاق گاز با اون صندلی‌های فولادیش، کلی آدم رو به کام مرگ فرستاده و هنوزم بوی سیانور از آجرهای لعابیش حس می‌شه.

جزیره شیطان و خاطرات خونین پروانه

حالا اگر از جزیره حرف می‌زنیم، بذار بریم سراغ یه جزیره‌ی واقعی که فقط یه فیلم ازش نساختن، بلکه خود فیلم از واقعیتش ساخته شد. جزیره شیطان در گویان فرانسه، همون جهنمه که پاپیون بیچاره توش گیر افتاده بود. اینجا رو نمی‌شه فقط یه زندان خوند، بلکه یه سیستم نسل‌کشی استعماری بود. فرانسوی‌ها هر کی رو که نمی‌خواستن، از جنایتکار گرفته تا مخالف سیاسی، می‌فرستادن اینجا تا دست‌کم توی چشمشون نباشه. آب و هوای استوایی و رطوبت کشنده، بیماری‌های گرمسیری مثل مالاریا و تب زرد، و نگهبانان سادیستی که از دیدن رنج زندانی‌ها لذت می‌بردن. نکته‌ی وحشتناکش اینه که حتی بعد از گذروندن دوران محکومیت هم نمی‌تونستی برگردی خونه. باید به همون اندازه‌ای که زندانی بودی، توی گویان می‌موندی و کار می‌کردی. عملاً یعنی یه حکم پنج ساله یعنی مرگ تدریجی توی مرداب. معروف‌ترین فراریش همون هانری شاریر بود که با کیسه‌ای پر از نارگیل خودش رو به دریا زد. چیزی که این زندان رو واقعاً عجیب می‌کنه، تنهایی محضه. توی یه جزیره‌ی سنگی وسط اقیانوس، امواج آنقدر بلندن که هر قایقی رو تکه‌تکه می‌کنن. کوسه‌های گرسنه هم که نگهبانای رایگان زندان بودن. کافیه یه پا توی آب بذاری تا ناهار یه کوسه بشی. اینجا ترکیب جنون، خشونت و ناامیدی بود.

لا سابانتا؛ زندان زنان جادوگر

از گرمای سوزان گویان بیایم به یه جای دیگه. زندان‌ها همشون مردونه نیستن. لا سابانتا در کاراکاس ونزوئلا، مشهور به جهنم زنان، یکی از بی‌قانون‌ترین زندان‌های دنیاست. اینجا هیچ‌کس، حتی نگهبان‌ها، جرات ورود به بخش‌های عمیق زندان رو ندارن. چرا؟ چون باندهای خلافکار زنانه به شدت مسلح و خطرناک کنترل همه چیز رو به دست دارن. مواد مخدر، سلاح سرد، و حتی جادوگری بخشی از فرهنگ داخلی این زندانه. باورت نمیشه ولی زندانی‌ها اینجا برای خودشون محله‌های کوچیک درست کردن، مغازه دارن، رستوران دارن و حتی هتل! یکی از عجیب‌ترین رسومشون اینه که برای ورود به یه باند یا پز دادن، سینه‌هاشون رو با تیغ و چاقو به شکل‌های وحشتناکی زخمی می‌کنن و بهش افتخار می‌کنن. فضای عمومی زندان به قدری شل و ول هست که زندانی‌های ترنسجندر و همجنسگرا منطقه‌ی خودشون رو دارن و گاهی جنگ قدرت بین گروه‌ها به کشتار خونین ختم می‌شه. اینجا بچه به دنیا میاد، بچه بزرگ می‌شه و بچه به جرم مادرش زندانیه! عملاً یه جامعه‌ی مادرسالار جنایتکار شکل گرفته که توش مردها فقط مهمونای آخر هفته هستن که می‌تونن بیان ملاقات و بمونن. هرجومرج حاکم بر لا سابانتا باعث شده بهش لقب قلمرو بی‌صاحب رو بدن.

خرس سفید وایتد بلک؛ زندان یخی روس‌ها

کمی از این گرمسیر فاصله بگیریم و بریم به جایی که سرما امان آدم رو می‌بره. وایتد بلک یا همون جغد سفید، یکی از وحشتناک‌ترین زندان‌های سیبری در روسیه‌ست. اینجا رو به عنوان سخت‌ترین زندان روسیه می‌شناسن. جایی که زندانی‌ها توی سلول‌های ایستاده نگهداری می‌شن و دمای هوا به منفی پنجاه درجه می‌رسه. بحث غذا نیست، بحث زنده موندنه. زندانی‌های سیاسی خطرناک، قاتلان زنجیره‌ای و آدم‌خوارها رو می‌فرستن اینجا. خبری از ملاقات نیست، خبری از آسمون آبی نیست، فقط برف و سکوت مرگبار. بدترین شکنجه‌ی این زندان، شکنجه‌ی سفید یا محرومیت حسیه. مدت‌ها توی یه سلول سفید و ساکت بدون هیچ تحریک بیرونی نگهت می‌دارن تا روانت متلاشی بشه. زندانی‌ها برای این که از اون جهنم سفید نجات پیدا کنن، گاهی خودزنی می‌کنن تا با خون قرمز روی دیوار سفید، یه کم رنگ ببینن. رفتار نگهبان‌ها در این زندان هنوزم مثل دوران تزارها و استالینه، بی‌رحمانه و خشن. جالبه بدونی با این که امکاناتش صفره، فرار از این زندان غیرممکنه. چون حتی اگه از دیوارها رد بشی، صدها کیلومتر تایگای یخ‌زده و خرس‌های گرسنه منتظرتن تا کارت رو یه سره کنن. طبیعت، بیرحم‌ترین نگهبان این جهنمه.

تادمور؛ کشتارگاه بعثی‌ها

حالا بریم یه سر به خاورمیانه، سوریه. قبل از اینکه داعش کل منطقه رو به هم بریزه، زندان تدمر که به نام باستانی تادمور معروف بود، نماد وحشت رژیم اسد و پدرش بود. این زندان نظامی در وسط صحرای خشک و بی‌آب و علف سوریه، جاییه که هر کس داخلش می‌رفت، از ترس خدا بیزار می‌شد. اینجا فقط یه زندان نبود، یه کارخانه‌ی مرگ بود. در قیام اخوان‌المسلمین در دهه هشتاد، کشتار جمعی در این زندان به حدی بود که تاریخ نگاران ازش به عنوان یکی از بزرگترین جنایات حقوق بشری قرن یاد می‌کنن. وقتی می‌گیم کشتار، منظورمون تیربارون ساده نیست. سلول‌ها آنقدر شلوغ بودن که زندانی‌ها مجبور بودن شیفتی بخوابن. شکنجه‌هایش افسانه‌ای بود: از “دولاب” (نوعی تخت شکنجه برقی) گرفته تا تجاوز گروهی و سلول‌های ایستاده‌ی بتنی که حتی نمی‌شد توش چمباتمه زد. جالب اینجاست که این زندان در کنار خرابه‌های شهر باستانی تدمر ساخته شده بود، گویی تاریخ می‌خواست کنایه بزنه که ظلم بشر انتها نداره. داعش که حمله کرد و این زندان رو گرفت، تمام پرونده‌ها و اسناد جنایت رو سوزوند، ولی خاطراتش هیچ‌وقت از ذهن ملت سوریه پاک نشد. هوای داخلش هنوز بوی گوشت سوخته می‌ده.

آلکاتراز؛ فرار محال از صخره

خب یه کم فضا رو عوض کنیم. از جهنم صحرا بریم به مقصد توریستی امروزی. کیست که نام آلکاتراز رو نشنیده باشه؟ جزیره‌ای در وسط خلیج سانفرانسیسکو با آب‌های یخ‌زده و کوسه‌های فراوان. این زندان فدرال آمریکا که به “صخره” معروف بود، میزبان نوابغ جرم و جنایت مثل آل کاپون و جورج “ماشین تفنگ” کلی بود. با این که امروز پرنده‌ها توش آواز می‌خونن، ولی یه زمان اینجا ساکت‌ترین و قانون‌مندترین جهنم دنیا بود. قانون سکوت مطلق حاکم بود و هرگونه سر و صدا مجازات سنگینی داشت. نکته جالب اینه که برخلاف تصور عموم، آب آلکاتراز کوسه نداره؛ ولی آنقدر سرده و جریان آب تند و تیزه که ظرف چند دقیقه باعث فلج شدن عضلات و غرق شدن می‌شه. معروف‌ترین داستانش فرار بزرگ سه‌نفره در سال 1962 بود که با قاشق‌های غذاخوری دیوار رو کندن و آدمک‌های مومی درست کردن. تا امروز هیچ‌کس نمی‌دونه اونا زنده‌ان یا نه. سلول‌ها به قدری کوچیک بودن که دست دراز می‌کردی دو طرف دیوار رو لمس می‌کردی. شکنجه‌ی روانی اینجا “سلول سیاه” یا انفرادی بود، جایی که درب آهنی سنگین بسته می‌شد و زندانی در تاریکی مطلق، کم‌کم قوه‌ی تشخیص زمان رو از دست می‌داد. می‌گن آل کاپون توی همین انفرادی‌ها بود که عقلش رو باخت و تا آخر عمرش با خودش حرف می‌زد.

زندان مرکزی ماکائو؛ جایی که دیگر شیطان هم حکومت نمی‌کند

حالا که حرف از تراکم و شلوغیه، هیچ جا به گرد پای زندان مرکزی ماکائو نمی‌رسه، ولی صبر کن، ماکائوی لوکس و کازینوها رو فراموش کن. داستان ما برمی‌گرده به یه جای دیگه در شرق، یا شاید یه جای دیگه. بذار دقیق‌تر بگم: زندان دیاربکر در ترکیه. البته الان دیگه رسماً تعطیله ولی خاطراتش مو بر تن آدم سیخ می‌کنه. چه فرقی داره؟ این زندان در جنوب شرقی ترکیه، در بحبوحه درگیری‌های کردها، به نماد شکنجه‌ی سیستماتیک دولتی تبدیل شد. بچه‌های دوازده ساله رو می‌انداختن توی سلول‌های هفتاد نفره و بدترین شکنجه‌ها رو انجام می‌دادن. از حلق‌آویز کردن با دست‌های بسته از پشت گرفته تا ریختن مدفوع روی سر زندانی‌ها. سلول‌های این زندان به جای در آهنی، یه دروازه‌ی سنگی غول‌پیکر داشت که وقتی بسته می‌شد، انگار توی یه گور دخمه‌ای زندانی شدی. اعتراض به این وضعیت به اعتصاب غذای معروف سال 1996 انجامید که در آن ده‌ها زندانی سیاسی خودشان را به آتش کشیدند. بوی گوشت سوخته‌ی آن دوران هنوز در کوچه‌های دیاربکر می‌پیچد. اینجا به “مدرسه” معروف بود، ولی مدرسه‌ای که به جای علم، درد و فحشا درس می‌داد. خشونت آنقدر زیاد بود که نگهبان‌ها خودشون بعد از مدتی دچار جنون می‌شدن و چندبار شورش زندانی‌ها کل زندان رو به خاک و خون کشید.

چانگی؛ زندان بیخ گوش سنگاپورِ مدرن

شاید فکر کنی زندان‌های مدرن و تمیز دیگه خشن نیستن. اشتباه نکن. زندان چانگی در سنگاپور یکی از پیشرفته‌ترین و در عین حال سخت‌گیرترین زندان‌های دنیاست. سنگاپور کشوری است که با اعدام‌های دار زدن صبح جمعه مشکلی نداره و چانگی مرکز این اجراست. اینجا فقط یه سلول نیست، یه مجتمع عظیم درست شبیه دانشگاه یا پادگان‌های لوکس نظامی ولی با میله‌های آهنی. چیزی که چانگی رو معروف کرده، سکوت و انضباط مطلقه. زندانی‌ها موظفن با قدم‌های حساب‌شده راه برن و کوچکترین بی‌نظمی با ضربات شلاق (بله، شلاق واقعی) مجازات می‌شه. شکنجه‌ی روانی اینجا همون انزوای شدید و برنامه‌های توانبخشی فلج‌کننده‌ست. در دوران جنگ جهانی دوم، این مکان محل نگهداری اسرای متفقین توسط ژاپنی‌ها بود و جنایات زیادی اونجا اتفاق افتاد. امروز اما، زندانی‌ها در کارگاه‌های فوق‌مدرن کار می‌کنن و محصولاتشون رو صادر می‌کنن. جالبه بدونی که زندان جدیدش، بزرگترین زندان زیرزمینی جهان رو داره. آره، یه شهر کامل در زیر زمین. اگر جرمت مواد مخدر باشه و گیر پلیس سنگاپور بیفتی، می‌تونی مطمئن باشی که چوبه‌ی دار توی چانگی آخرین منظره‌ی زندگیت خواهد بود.

باستیل؛ انقلابی که با سنگ و فریاد شروع شد

اجازه بده یه کم هم به تاریخ ادای احترام کنیم. باستیل در پاریس، دیگه نیازی به معرفی نداره. نماد استبداد سلطنتی که با انقلاب فرانسه فتح شد و با خاک یکسان گردید. ولی شاید چیزی که نمی‌دونی اینه که باستیل در لحظه‌ی فتح، فقط هفت تا زندانی داشت! آره درست خوندی. ولی این هفت نفر نماد هزاران نفری بودن که سال‌ها بدون محاکمه و با امضای یه برگه‌ی ساده‌ی شاه، به این قلعه پرتاب می‌شدن. داستان معروف “مردی با نقاب آهنین” هم مربوط به همینه. باستیل یه قلعه‌ی قرون وسطایی بود با برج‌های بلند و خندق‌های عمیق. بخش مخوفش سلول‌های زیرزمینی‌اش بودن که پر از موش و لجن بود. زندانی‌ها رو می‌انداختن توی چاه‌های بتونی و فراموششون می‌کردن. وقتی انقلابی‌ها حمله کردن و دروازه‌ها رو شکستن، با اجساد و اسکلت‌های فراموش‌شده‌ای روبرو شدن که سال‌ها پیش مرده بودن و کسی خبر نداشت. این زندان دیگه وجود نداره، ولی مفهومش توی فرهنگ سیاسی جهان جاودانه شد. الان یه میدونه و یه ستون برنزی وسطشه، ولی مردم محلی می‌گن بعضی شب‌ها صدای ناله‌ی زندانی‌های قدیمی از زیر آسفالت میاد.

ماندارین؛ مخوف ترین بند زنان روسیه

برگردیم به روسیه، این بار مخصوص بانوان. زندان ماندارین که اسم قشنگی داره، ولی در باطن یه فاجعه‌ی انسانیه. این زندان مخصوص زنان در روسیه، به خاطر شرایط بهداشتی فاجعه‌بار و بیماری‌های واگیردار مثل سل و ایدز مشهوره. زنان باردار در این زندان بچه‌هاشون رو توی سلول به دنیا میارن و بچه‌ها تا سه سالگی پیش مادر می‌مونن و بعدش به پرورشگاه دولتی سپرده می‌شن. این جدایی، بدترین شکنجه برای این زنانه. بیشترشون به خاطر جرایم مواد مخدر زندانی شدن و خودشون هم معتادن. روسپی‌گری اجباری بین زندانی‌ها و حتی با نگهبان‌ها یه چیز عادیه. غذا افتضاحه، هوا سرده و کپک از دیوارها بالا رفته. قتل و خودکشی آمار بالایی داره. نکته‌ی تاسف‌بار اینجاست که خیلی از این زن‌ها اصلاً جرمشون سنگین نیست، ولی شرایط زندان اونا رو تبدیل به حیوان می‌کنه. برای زنده موندن باید به گنگ‌های داخلی بپیوندی و تسویه‌حساب‌های خونین رو به جون بخری. اینجا اثری از بازپروری نیست، یه کارخانه‌ی نابودی روح و جسم زنانه‌ست.

گوانتانامو؛ حیاط خلوت بی‌قانون آمریکا

نمی‌شه از زندان‌های معروف دنیا حرف زد و اسم گوانتانامو رو نیاورد. این پایگاه نیروی دریایی آمریکا در کوبا، بعد از یازده سپتامبر تبدیل به سیاه‌چاله‌ی حقوق بشری دنیا شد. جایی که تروریست‌های مظنون رو بدون کیفرخواست و محاکمه برای سال‌ها حبس کردن. چیزی که گوانتانامو رو منحصر به فرد می‌کنه، شکنجه‌های مدرن و پیچیده‌اش بود. محرومیت از خواب، واتربوردینگ (شکنجه غرق مصنوعی)، موسیقی با صدای بلند به مدت صدها ساعت، و دست‌کاری دمای محیط. زندانی‌ها در قفس‌های سیمی در فضای باز نگهداری می‌شدن و کوچکترین بی‌احترامی به پرچم آمریکا با برخوردهای خشونت‌آمیز همراه بود. جالب اینجاست که آمریکایی‌ها ادعا می‌کردن اینجا خاک آمریکا نیست، پس قانون اساسی آمریکا در اون اجرا نمیشه! یه خلاء قانونی عجیب که باعث شد انسان‌ها رو مثل اشباح بی‌نام و نشان نگه دارن. بسیاری از زندانی‌ها بعد از اثبات بی‌گناهی آزاد شدن، ولی روانشون برای همیشه خرد شد. اون بلوزهای نارنجی رنگ به نماد جهانی مبارزه با ترور و در عین حال نماد نقض آشکار حقوق بشر تبدیل شد. هنوزم که هنوزه، عده‌ای در آن زندان بدون هیچ امیدی به آینده، روزگار می‌گذرونن.

رایکرز آیلند؛ جزیره‌ی تباهی در نیویورک

اگه فکر می‌کنی آمریکا فقط گوانتانامو رو داره، باید بگم رایکرز آیلند در نیویورک، مادر تمام زندان‌های شهریِ چرکه. این جزیره‌ی بدنام که درست روبه‌روی فرودگاه لاگواردیا قرار داره، بزرگترین مجتمع اصلاحی دنیا محسوب می‌شه. هر کی از دیوارهای رایکرز رد بشه، دیگه آدم سابق نمی‌شه. خشونت بی‌اندازه‌ست، نگهبان‌ها فاسدن و چاقو به راحتی رد و بدل می‌شه. اینجا زندان موقت منتظران محاکمه‌ست، ولی خیلی‌ها به خاطر فقر مالی و عدم توانایی در پرداخت وثیقه، ماه‌ها و سال‌ها در این جهنم می‌مونن بدون این که محکوم شده باشن. یعنی یه نفر ممکنه بی‌گناه باشه ولی دو سال از عمرش رو توی سلولی بگذرونه که مدفوع از سوراخ دستشویی بیرون زده. دعواهای گنگ‌ها، آتش‌سوزی‌های عمدی، و تجاوز به سلول‌های تازه‌واردها، خبرهای روزمره‌ی اینجاست. رایکرز به اندازه‌ای در فرهنگ عامه نفوذ کرده که تو آهنگای رپ همیشه ازش به عنوان نماد بی‌عدالتی یاد می‌شه. نکته‌ی ترسناکش اینه که نوجوون‌های شونزده ساله رو هم می‌ندازن این وسط تا گرگ‌های باتجربه، بلایی سرشون بیارن که نگو و نپرس. شهردار نیویورک وعده بستنش رو داده، ولی هنوزم هر روز هزاران نفر از این جزیره خارج و هزاران نفر دیگه واردش می‌شن.

مائوسیونگ؛ زندان تفریحی در چین

حالا بریم چین. جایی که کمونیسم با روان‌شناسی مدرن ترکیب شده. زندان مائوسیونگ در شانگهای، به خاطر رویکرد عجیبش معروفه. اینجا فقط یه زندان نیست، یه نمایشگاه گردشگری هم هست. بله درست خوندی، توریست‌ها می‌تونن بیان داخل و از زندانی‌هایی که در حال اجرای اپرا یا رقص شیر هستند، فیلم بگیرن! در مائوسیونگ، مفهوم اصلاح از طریق کار و هنر اجرا می‌شه. زندانی‌ها روزها توی کارگاه‌های تولید یشم و خیاطی کار می‌کنن و شب‌ها تمرین تئاتر و موسیقی دارن. ظاهر ماجرا اینقدر قشنگ و اتوکشیده‌ست که انگار وارد یه هتل سه ستاره شدی. ولی پشت این پرده‌ی نمایش، کنترل ذهن مطلقه. هرگونه سرکشی با انفرادی‌های طولانی و شکنجه‌ی روانی مجازات می‌شه. به زندانی‌ها یاد می‌دن که کاملاً مطیع حزب باشن و این فیلم‌ها رو به عنوان پروپاگاندای حقوق بشر در چین پخش می‌کنن. این دوگانگی خیلی عجیبه: از یه طرف رقص باله می‌بینی و از طرف دیگه زندانی‌های سیاسی با زنجیر به دیوار بسته شدن. چین توی این زندان بازی روانی رو خیلی خوب بلده. اینقدر ازت کار می‌کشن و بهت تمرین می‌دن تا هویت قبلیت رو کاملاً فراموش کنی و تبدیل به یه شهروند نمونه‌ی کمونیست بشی.

زندان پتوشکی؛ عجیب‌ترین جهنم مولداوی

بد نیست یه سری هم به فقیرترین کشورهای اروپا بزنیم. زندان پتوشکی در مولداوی، جهنمی فراموش‌شده در دل اروپای شرقیه. با این که مولداوی خودش کشور کوچیکیه، ولی جنایت توی این زندان حرف اول رو می‌زنه. این زندان به خاطر شکنجه‌های قرون وسطایی و شیوع ایدز معروفه. گزارش‌های زیادی از تجاوز گروهی با چوب بیسبال و میله‌های آهنی به زندانی‌های تازه‌وارد منتشر شده. داستان از این قراره که نگهبان‌ها عملاً کنترل زندان رو به دست شاه‌های داخلی (خشن‌ترین زندانی‌ها) سپردن. این شاه‌ها هر کاری دلشون بخواد می‌کنن. از قاچاق مواد مخدر گرفته تا فروش اعضای بدن انسان! زندانی‌ها برای زنده موندن باید مالیات به رئیس بند بدن. اگر نتونن بدن، مجبورن کارهای تحقیرآمیز انجام بدن یا کتک بخورن. غذای رسمی زندان فقط یه تیکه نان کپک‌زده و سوپ آبه، پس زندانی‌ها یا باید گرسنگی بکشن یا تن به بردگی جنسی بدن. اینجا هیچ قانونی وجود نداره، هیچ دوربینی نیست، هیچ بازرسی نیست. یه چاه‌ویل بی‌انتها که توی گوشه‌ای از نقشه گم شده.

سیپیناک؛ زندانی که در آن مُردی یا پادشاه شدی

برگردیم به آمریکای لاتین، این بار بولیوی. زندان سن پدرو که به سیپیناک معروفه، یکی از شگفت‌انگیزترین و عجیب‌ترین ندامتگاه‌های دنیاست. اینجا رو باید دید تا باور کرد. این زندان یه شهر کوچک درون شهر لاپاز محسوب می‌شه. پلیس فقط دم دروازه وایساده و داخل زندان، خود زندانی‌ها همه چی رو می‌چرخونن. جالبه بدونی برای زندگی توی این زندان باید اجاره بدی! آره، سلول‌ها قیمت دارن. سلول‌های لوکس با جکوزی و تلویزیون هست، سلول‌های فقیرانه هم هست. فروشگاه‌ها، رستوران‌ها، آرایشگاه‌ها و حتی هتل برای توریست‌ها! مواد مخدر به وفور پیدا می‌شه و بزرگترین کارخانه‌های تولید کوکائین مخفیانه در آشپزخانه‌های همین زندان فعالیت می‌کنن. بچه‌ها با مادر و پدرشون توی زندان زندگی می‌کنن. خشونت هم زیاده، دعواهای چاقوکشی سر جای پارک ماشین یا قاچاق مواد، هر روز اتفاق می‌افته. اینجا عملاً دولتی وجود نداره و آناارشیسم محض حکمفرماست. معروف‌ترین کتاب در مورد این زندان “راهنمای سفر به سیپیناک” هست که بعداً معلوم شد نویسنده‌اش کلک زده، ولی واقعیت از کتاب هم عجیب‌تره. پول، همه چیز رو توی این جهنم خودساخته تعیین می‌کنه.

زندان جاکارتا؛ وقتی زندانی‌ها قاضی می‌شوند

در اندونزی، زندان جاکارتا یا به طور مشخص کمیسوناری کلاس A، یکی از خطرناک‌ترین و شلوغ‌ترین زندان‌های جهانه. تصور کن ظرفیت یه جایی 1000 نفر باشه ولی 5000 نفر رو توش جا داده باشن. زندانی‌ها شب‌ها مثل ساردین کنار هم می‌خوابن و آنقدر هوا گرم و سنگینه که خفه می‌شی. ولی نکته‌ی بامزه‌اش اینجاست که اینجا هم مثل سیپیناک، اقتصاد داخلی داره. پول، همه چیز رو می‌خره. می‌تونی یه سلول VIP با کولر و وای‌فای بخری. فساد نگهبان‌ها بیداد می‌کنه. اگه پول بدی، برات گوشی موبایل، مواد مخدر و حتی اسلحه میارن تو. معروف‌ترین بخشش، بخش اعدامه. زندانی‌های مواد مخدر که منتظر جوخه‌ی آتش هستن، یه گروه خاص دارن. دعواهای قومی و مذهبی توی زندان خیلی شدیده و گاهی شورش‌های بزرگ با ده‌ها کشته به راه میفته. در یکی از همین شورش‌ها، زندانی‌ها کل زندان رو به آتش کشیدن و از دیوارها بالا رفتن. چیزی که جاکارتا رو وحشتناک می‌کنه، شلوغی مفرطشه. این شلوغی آدم رو به مرز جنون می‌رسونه، جایی که حریم خصوصی یه شوخی بی‌مزه‌ست.

کارپیس؛ زندان زیرزمینی مکزیک

مکزیک و زندان‌های تحت کنترل کارتل‌ها رو که دیگه همه می‌شناسیم. زندان کارپیس در گوادالاخارا، یکی از اون جاس‌-پناه‌هاست که کارتل‌ها مثل هتل ازش استفاده می‌کنن. ولی شاخصه‌ی اصلی این زندان اینه که زیر زمین ساخته شده. یه هزارتوی پیچیده از تونل‌ها که زندگی درش بدون نور طبیعی، پوست آدم رو مثل کاغذ سفید می‌کنه. فساد در پلیس مکزیک باعث شده که این زندان عملاً یک مرکز عملیات کارتل هالیسکو باشه. رئیس کارتل، با لپ‌تاپ و تلفن ماهواره‌ای توی سوئیت ریاست جمهوری زندان (که خودش ساخته) میشینه و دستور قتل می‌ده. مهمونی‌های شبانه با زنان و مواد مخدر، چیزی نیست که کسی پنهانش کنه. چندین بار ارتش مکزیک به این زندان یورش برده و每次都 با انبوهی سلاح، پول نقد و حتی باغ‌وحش شخصی کارتل‌ها مواجه شده! فرار از کارپیس هم خیلی باحاله: کافیه پول بدی، یه تونل از سلولت بکنن زیر دیوار و فرار کنی. معروف‌ترین فراری این زندان، ال چاپو (قبل از دستگیری نهایی) بود که با یه موتورسیکلت از تونل زیر دوش حمامش فرار کرد. اینجا زندان نیست، یه شوخی تلخ با مفهوم امنیته.

جزیره گورگونا؛ مارهای سمی و خونخواهی

خب، بیایم دوباره به یه جزیره‌ی دورافتاده. جزیره گورگونا در کلمبیا، زندانی که طبیعت در آن نگهبان اصلی بود. این جزیره در اقیانوس آرام، قبل از اینکه زندان بشه، یه منطقه‌ی حفاظت‌شده‌ی طبیعی بود. بعداً دولت کلمبیا تصمیم گرفت خطرناک‌ترین قاتل‌ها و تبهکاران رو بفرسته اونجا. مشکل اینجا بود که اون جزیره پر بود از مارهای سمی. آره، مار. تازه، پشه‌های ناقل بیماری و عنکبوت‌های غول‌پیکر هم به وفور یافت می‌شد. زندانی‌ها مجبور بودن برای زنده موندن، با طبیعت بجنگن. فرار از جزیره هم محال بود، چون آب‌های اطراف پر از کوسه‌های سفید بزرگ بود که برای شکار شیرهای دریایی میومدن و یه لقمه‌ی چرب و نرم مثل انسان رو با لذت نوش جان می‌کردن. داستان‌هایی از گورگونا تعریف می‌کنن که مو به تن سیخ می‌کنه؛ مثلاً یه مار از توالت سر در میاره و زندانی رو نیش می‌زنه، یا یه زندانی که می‌خواسته فرار کنه، وسط اقیانوس نصف بدنش توسط کوسه بلعیده می‌شه. اینجا مفهوم زندان طبیعی به وحشتناک‌ترین شکل ممکن پیاده شده بود. الان دیگه زندان تعطیله و دوباره تبدیل شده به پارک ملی، ولی روح تسخیرشده‌ی اون جنایتکارها هنوز لابه‌لای درخت‌های استوایی سرگردونه.

خیام؛ کندوی عسل اعدام در مصر

برگردیم به مصر، منتها این بار یه زندان مدرن‌تر. زندان خیام در قاهره، شاید از نظر اسم شبیه شاعر بزرگ ایرانی باشه، ولی از نظر محتوا، یه کشتارگاه سازمان‌یافته‌ست. این زندان به خاطر اعدام‌های دسته‌جمعی اخوان‌المسلمین و مخالفان سیاسی بعد از کودتای سیسی معروف شد. در یک روز، ممکنه ده‌ها نفر رو هم‌زمان به دار بزنن. شلوغی این زندان به قدری زیاده که می‌شه بهش لقب کندوی عسل مرگ رو داد. سلول‌های طراحیشده برای دو نفر، ده نفر رو در خودش جا داده. زندانی‌ها نمی‌تونن بشینن، چون جا نیست. بیماری‌های پوستی مثل جرب و گال به خاطر نبود بهداشت، همه گیر می‌شه. بدترین بخش قضیه، ملاقات‌های خانوادگیه. خانواده‌ها باید کیلومترها پیاده بیان و پشت یه شیشه‌ی کثیف و خراب، داد بزنن تا شاید صداشون به گوش عزیز دربندشون برسه. شکنجه‌ی برقی و آویزون شدن از پا هم که دیگه پیش‌غذای بازجوییه. این زندان، نماد مدرن خفقان در خاورمیانه‌ی جدیده و هر کی از دروازش بره تو، تا سال‌ها فراموش می‌شه.

فلیوری-مرژیس؛ زیر شکم فرانسه

اگر فکر می‌کردی فرانسه فقط برج ایفل و نان باگته، باید یه سر به زندان فلیوری-مرژیس در حومه‌ی پاریس بزنی. اینجا بزرگترین زندان اروپاست و متاسفانه به مرکز پرورش تروریست‌های رادیکال معروف شده. شرایط داخل زندان آنقدر بد و شلوغه که افراط‌گرایی اسلامی توش قارچ‌گونه رشد می‌کنه. سلول‌ها کثیف و پر از موش هستن. راهروها بوی ادرار می‌ده و خشونت بین گروه‌های مختلف زندانی‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شه. یه پدیده‌ی عجیب در این زندان رخ داد و اون “خودکشی‌های زنجیره‌ای” بود. زندانی‌ها یکی پس از دیگری خودشون رو حلق‌آویز می‌کردن. همچنین این زندان به خاطر باندهای قاچاق مواد مخدر که از بیرون با پهپاد مواد رو می‌رسوندن دم پنجره‌ها، معروف شد. نگهبان‌ها کاملاً مستأصل هستن و بخش‌های زیادی از زندان عملاً در دست گنگ‌هاست. وقتی یه زندان توی کشوری مثل فرانسه اینقدر از کنترل خارج بشه، می‌فهمی که مشکل سیستماتیک و عمیقه. فلیوری-مرژیس نشون داد که مدرنیته لزوماً به معنی رفتار انسانی نیست، بلکه گاهی یعنی توحش پیشرفته.

محکمه نهایی: چرا زندان‌ها آینه‌ی روح بشر هستند؟

خب دیگه، این تور گردشگری جهانی تموم شد. از سرمای استخوان‌سوز سیبری رفتیم تا گرمای مرگبار جزایر استوایی. از سلول‌های چند متری مدرن رفتیم تا قفس‌های زیرزمینی قرون وسطایی. اما چیزی که توی تمام این داستان‌ها مشترک بود، ظرفیت تمام‌نشدنی انسان برای تحقیر و شکنجه‌ی همنوعه. زندان‌ها در حقیقت، آینه‌ی تمام‌نمای تمدن ما هستن. ما به اسم عدالت، گاهی چنان موجودات بی‌رحمی می‌شیم که از جنایتکار اصلی هم بدتر می‌شیم. دیدی که چطور یه جزیره‌ی بهشتی مثل گورگونا می‌تونه تبدیل به جهنم بشه؟ یا چطور یه زندان لوکس مثل مائوسیونگ، می‌تونه زجرآورتر از یه سلول شکنجه باشه؟ نکته‌ی بامزه اینجاست که خیلی از این زندان‌ها با هدف “اصلاح” ساخته شدن، ولی تبدیل شدن به “دانشگاه جرم و جنایت”. آدم وقتی می‌ره زندان، یا نابود می‌شه و می‌میره، یا بدتر از قبل آزاد می‌شه. اون زنجیره‌ی بی‌پایان خشونت، فقط پشت میله‌ها خلاصه نمی‌شه، بلکه از دیوارها رد می‌شه و به خیابون‌ها برمی‌گرده. شاید ترسناک‌ترین زندان دنیا، همون زندانی باشه که ما توی ذهنمون برای بقیه می‌سازیم. زندانی از جنس تعصب، نفرت و بی‌تفاوتی. این مطلب یه تلنگر بود، شاید دفعه‌ی بعد که اسم یه زندان رو شنیدی، فقط به جنایت فکر نکنی، به رنج انسانی فکر کنی که داره توی اون جهنم رنگ می‌بازه. چون ته تهش، هممون یه روزی از یه جهنم شخصی فرار می‌کنیم، چه برسه به یه جهنم واقعی.